تبلیغات
html> ارام وحشی در میهن بلاگ

وقتی وقت داشتیم ساده ترین امکانات نبود
وقتی امکانات داشتیم لحظه ای وقت نبود
میترسم پیر که شدم
همه اینها باشد اما دیگر منی نباشد...

سنجـآقــــ :

چهارشنبه 10 آذر 1395.04:20 ب.ظ.صخره

نخندین خب!

میخوام جدی صبت کنم
در تاریخ باید بنویسند
در تاریخ بااااااااید بنویسند
علیرضایی،وبلاگی را حذف کرد
و ملتی به خون نشستند!
نخندین! شمام تو شرایط مشابه همین بودین!
وبلاگی که 
همه چیز از انجا شروع شد
اولین کامنت های ما
اولین استیکر فرستادن های ما
اولین لایک های ما
وبلاگی که سرمای زمستان
گرمای تابستان یه ربع پیاده تا کافی نت میرفتیم
که پشت سیستم ها،قهقهه بزنیم 
میفهمی؟میفهمی؟ 
در تاریخ باید بنویسند
علیرضایی،وبلاگی را حذف کرد
و ملتی به خون نشستند
وبلاگی که،سه سال پیش سبب شد، که ما حالا سه جا قلم بزنیم و سه سال بلاگر باشیم
در تاریخ باید بنویسند علیرضایی حذف کرد،ملتی به ...

سنجـآقــــ :

سه شنبه 9 آذر 1395.11:34 ب.ظ.صخره
به میمنت تولد عزیزمان نظرات()

به میمنت تولد عزیزمان

عزیز دلی گفتن 

علیرضای اذری گفتن 

جان و امیدی گفتن 

استاد و سندی گفتن 

به برکت تولدش 

لبخند  میشویم:)



پ.ن۱:کامنت در اسرع وقت شرمنده


سنجـآقــــ :

پنجشنبه 13 آبان 1395.10:03 ب.ظ.صخره
قشنگه و پند اموز... نظرات()

زیادی به زور متوسل نشو رفیق!
یک روز بالاخره میفهمی ادم ها "به خاطر تو"تغییر نمیکنند!
میفهمی "در توان تو نیست " از او،اوی دیگری بسازی! در توان هیچکس نیست! ادم ها تا خودشان نخواهند تغییر نمیکنند…
زیادی خوش بین نباش رفیق!
بالاخره زمانه حالیت میکند همه ادم ها مثل تو ساده نیستند،مثل تو صادق نیستند،بالاخره میفهمی اینجا قول شکستن از هر کاری پیش پا افتاده تر است
هی خودت را خرج این و ان نکن! هی برای همه دایه مهربان تر از مادر نشو! بعضی ها واقعا لیاقت ندارند! هوا برشان میدارد و بعدش نمیدانی طلبشان را چجور وصول کنی تا ولت کنند
هی خودت را خرج این و ان نکن! فوقش اضافه ی خودت را بریز توی صندوقچه فیروزه ای ات و بگذار روی خاک های کنج طاقچه ات! روزا مبادا خیلی به درد خودت میخوری
همان روزی که هیچکس به دردت نخواهد خورد
همان روزها که فقط تویی و دو زانوی در اغوش که ارام ارام خیس میشوند...

سنجـآقــــ :

شنبه 8 آبان 1395.08:36 ب.ظ.صخره

مدت ها پیش ،
من و عرفان راجب یکی از کلیپ های سعید دکی صحبت کردیم و من تاکیید داشتم که اصلا مقبول هم نیست چه رسد به خوب
مدت ها پیش از اون من از لباس پوشیدن علیرضاسونیک ایراد گرفته بودم و فکر میکنم پستش هم همینجا موجود باشد
مدت ها نه پیش ،بلکه حدود هشت_ده ماه پیش ، بنده تک به تک ویدیوهای محمدرضا را نقد کامل کرده و انواع و اقسام طرفندهای مهندسی لباس،ترکیب سبک ها ،میمیک چهره،استفاده از ضرب و خلاقیت را مرحله به مرحله یاداوری کرده و یا حتی اموزش دادیم!
کار تا جایی جدی شد که سه الی چهار مرتبه با ذکر این که "ته نیستم " و پاسخ به :صخی بیا باهم کلیپ بدهیم جواب منفی دادیم 

همه اینها زمانی اتفاق افتاد که ما از جایگاه هیچ یک از این افراد در سطح کشوری خبری نداشتیم!
نه میدانستیم سعید دکی پایه و به نوعی برگزار کننده مسابقات کشوری اند
نه میدانستیم علیرضا روی عضو گروه بلک لایت لند میشود 
و نه حتی میدانستیم در مسابقه شیراز ، محمدرضا طرفندهای مارا علیه استادانمان پیاده کرده و پارتنرش کسی نیست جز علیرضا سونیک!
فی الواقع دهانمان از همه اینها صاف است و مسعله این است!کسی که از این ادم های گنده و غول انتقاد ها کرده و تمسخرها رفته،دقیقا خودش در چه جایگاهی قرار دارد؟
مسعله این است که اگر من را،همین الان،بگذاری در بطل مقابل سعید دکی نه،علیرضا سونیک هم نه،لبکه مقابل کسی که خودم نقاط قوت و ضعفش را لیست کردم عایا میتوانم دست کم یک راند بالا بروم؟ 
مسعله این است که من واقعا در این دنیای کوچک هیپاپ چه کاره ام!
یک خارج از گود نشسته،که راجب هر انچه میبیند نظر میدهد !خواه غلط و خواه درست! 


سنجـآقــــ :

دوشنبه 3 آبان 1395.08:49 ب.ظ.صخره
اخر هفته خود را چگونه گذراندید؟! نظرات()

پوستم به هوای سفید بودن کاشی های دستشویی تیره تر میزد.داشتم فکر میکردم اگر به همین قوت ادامه دهم اخرش روزی در حالی که پوستم با فیک شان و دیگر سیاه پوستان تفاوتی ندارد در افریقا قدم میزنم
چین های روی پیشانی نمیدانم از کی ولی حسابی توی ذوق میزدند
موهای خرمایی که حسابی اذیت کردند و از وسطشان را با یک کش وا رفته و بی رنگ جمع کرده بودم با همان کوتاهی و همان مجعد بودن هر کدام به یک سو جهت داشتند!اینجا عمیقا درودی به شاخ های ادم فضایی ها میفرستادم
روی گونه ی راستم جای زخم های ریز سرخ بود 
به چهره ام می امد اخرین باری که برایش وقت گذاشته باشم چهل سال پیش باشد
وضو که گرفتم و نماز ظهر را خواندم
تنهاطور راهی شدم
هی همه جا رفتم
هی سنگ فرش ها را قدم به قدم بلعیدم
هی بر و بر نگاه کردم
خاطره شدم و خودم را همه جا دیدم
که میرفت،می امد،میخندید،یا اخم بود 
حتی یک وقت ها سرم را برمیگرداندم تا خود خیالی ام را دوباره ببینم
تهش هم راه کج کردم سمت پاتوق قدیمی
سمت دریا 
جا خوش کردم همان حوالی همیشگی
و فکر،فکر،فکر
میدانستم برسم ، ارام میشوم
و شدم
ارامه ارام که شدم و حوصله ام که سر امد؛انها هم امدند
وقتی کنار کسانی ام که میتوانم خودم باشم،خیلی ازادم
میزنم زیر دیوانه بازی
همانطور قهقهه میزنم و کف دست میکوبم روی پا
بستنی عروسکی اب شده رابا انگشت میگذارم دهنم
قهقهه میزنم
میدووم
از نرده ها میپرم
وسط عکس های سلفی با تاکیید به نسی میگویم شاخی که برایم گذاشته وسط سرم نیست و خوب نمی افتد
رفیقم را هل میدهم سمت اب بعد با هم از موج ها فرار میکنیم
شبی پس کوچه میزنیم و هیچ هم راه بلد نیستیم .
یکهو از پشت قبرستان در می اییم تا تمام میشود میخوریم به صدای سگ ها و تاریکی مطلق و کوچه ای دراز پای فرار و صدای نفس نفس های من
خودم ترم دیگر!خل ترم!
 میروم بیمارستان ملاقات بهرام
از رنگ پریده اش رنگ دلم میپرد
مسموم هم که شود ترسم است!خلاصه صخی گفتن!ترسویی گفتن!
سه تایی کنار رود نسبتا خشک میستیم و به بازی موش ها نگاه میکنیم
ذوق که از چش و چال همه مان بیرون زد، میگویم:ایا شما هم از دیدن موش های شهرتان به وجد می ایید؟
شبش انقدر دری وری میبافیم از بختک و فیلم ترسناک و اینها که هی نوبت به نوبت موهای تنمان سیخ میشود
تا سه صبح گپ میزنیم بعد از مدت ها از احوال خودمان میگوییم و اخرش بی رمق میخوابیم
فرداترش ده صبح میرویم دنبال ساندویچی و هی از این مغازه به ان مغازه هی میخندیم هی میخندیم
هی مینشینیم پای میز هی اسنک و سمبوسه و سیب زمینی ندارند بلند میشویم
اخرش ساندویچ بندری به دست وسط الاچیق هاییم و حالا که باران بند امده
دل میکنم
برمیگردم و به نوشته میدان اخر زل میزنم
میدان بندر
ناخوانا و تار که میشود میفهمم گردنم درد گرفته 
خدافظ زیباترین شهر جهان!

سنجـآقــــ :

جمعه 30 مهر 1395.05:54 ب.ظ.صخره
درود بر اینستاقرام:| نظرات()

یهو ببینم شهاب نوری پست گذاشته

"بریک دنس همه زندگیمو گرفت و نابود کرد 
به جاشم هیچی بهم نداد
این کارا تو این مملکت فایده نداره"
بعد همه ذوق و انرژیم برای شروع حرفه ای بریکینگ نابود شه:|
شهاب جان قربون قد و بالات! الان وقت این پسته اخه؟:/
هر چند خودم کامل در جریان هستم و صرفا جنبه یاداوری داشت ولی حالمو گرفت!
±شهاب به نظرم جزو خاص ترین هاس
دنسری که هم پشت دوربینه هم رو استیج!

#شهاب نوری
#هیپ هاپ
#bboying/bgirling

سنجـآقــــ :

پنجشنبه 22 مهر 1395.07:45 ب.ظ.صخره

این که من روی جز به جز اتاقم حساسم یه طرف ماجراس

این که پنج ساعت طول میکشه تا تمیزش کنم یه طرف دیگه
این که اجازه نمیدادم ادما زیاد بیان تو اتاقم تا بوی اتاق با بوی تنشون تغییر نکنه یه ور ماجراس
اینکه از بوی سیگار مجبور میشم لباسامو عوض کنم یه ور دیگه
با همه اینها
فرض کنید اتاقو تمیییییز کنم و دو شب خونه نباشم 
وقتی بگشتم کل تخت و بالشت و در و دیوار بوی سیگار بده هیچ
از فرش و میز و زمین و اسمون خاک سیگار جمع کنم!
همه اینها یه طرف اون لحظه ی عصبانی شدن و از کوره در رفتن منم یه طرف!
به حریم خصوصی هم رحم کنید! شما را مولا!
این واقعا گناه من نیست که در تراس افتاده تو اتاق من!

سنجـآقــــ :

پنجشنبه 22 مهر 1395.04:26 ب.ظ.صخره
دل تنگی و تنهایی نظرات()

دسته از زیر پنجره رد میشد و من فقط نگاه میکردم
امسال پامم از در خونه نذاشتم بیرون
به لباس مشکیا و برخورد زنجیرا با شونه ها زل زده بودم
یادم افتاد برام نوشته بودی 
صخی انقدر زنجیر زدم لباسم پر از گرد اهن بود و تو افتاب برق میزد
یادم افتاد پارسال این موقع ها همش باهم بودیم
کجایی سعید؟کجایی بی معرفت؟
دل تنگتیم ...

چه قد همه چیز میتونه یهو عوض شه...
پارسال این موقع....اما الان...


سنجـآقــــ :

سه شنبه 20 مهر 1395.11:49 ق.ظ.صخره
اینجانب روی نام شریفم حساس میباشم:| نظرات()

فحش مرتیکه ی بی مزه و میمیک چهره :_ زمانی کاربرد دارد 

که شما یک عمر است کسی را به اسم کوچک(رامین) صدا میزنید و وی در پاسخ میگویید رفتین/دیدین/ ...
ای کوفت و شما رفتین:/  عاغا من دوسندارم  شما و جان خطاب بشم:| خانوم/عاغا هم:/
باز حالا خانوم/عاغا قابل تحمل تره!
مثلا صخره جان! بله صخره جان خوبه ولی واسه یکی که هشت پشت باهام غریبه اس!
شما که اصن هیچی:|
فامیلی که دیگه فحشه!
خب لامصبا اسم کوچیک منو خالی صدا کنید تموم شه بره دیگه!
مرتیکه بی نمک:/ 


# پوکر فیس طور

سنجـآقــــ :

یکشنبه 18 مهر 1395.03:34 ب.ظ.صخره
مطلب رمز دار : رمز ارسال نخواهد شد حتی شما دوست عزیز:| نظرات()

این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.


سنجـآقــــ :

یکشنبه 18 مهر 1395.03:13 ب.ظ.صخره
استعداد های قلم در بلاگستان نظرات()

بعضی ها خوب نیستند

بعضی ها عالیند

یکیشان محسن! انقدر طنز هایش لوده طورند که یه ربع بعد خواندش سر نماز هم میخندی! 

یکیشان عرفان!انقدر اطلاعاتش بالاست و انقدر کتاب خوانده و فیلم دیده هر حرفش کلیست

یکیشان رسووووول ! ساده ترین متن هایش هم انچنان فلسفه و عمقی دارد که نمیفهمی کی غرق شدی

یکیشان سید رضای عزیز که با سبک متفاوت و خاصش هیبنوتیزمت میکند

یکیشان یاسی ترین که اصلا نمیفهمی کی برای یک پستش نیم ساعتت رفت

یکیشان لافکادیو که گاهی حرف هایش واقعا ناب است

اینها را باید همین جور تافت زد که تا ابد بمانند

که متن هاشان همیشه باشدت 

که حرف هاشان را طلا بگیری و حض کنی

سرتان سلامت خوبان:)


سنجـآقــــ :

جمعه 16 مهر 1395.09:52 ق.ظ.صخره
داعاشی که شوما باوشی نظرات()

میشه به عکس تصویر زمینت زل بزنی و کل وجودت لبخند شه  

داعاشم+لپام

لپ ارش


#خنده های_از _ته_دل


سنجـآقــــ :

پنجشنبه 15 مهر 1395.12:30 ب.ظ.صخره
گیو می إ بزرگ تر پیلیز نظرات()

هشتک خنده:-D

پا شدم رفتم ngo عضو شم میگن سنت زیر شرایط قانونیه برو با بزرگ ترت بیا

من دیگه حرفی ندارم:-D بزرگترانم کجایید کجایید:-D



هشتک صخی کوچولو:-D


سنجـآقــــ :

چهارشنبه 14 مهر 1395.09:14 ب.ظ.صخره

من حیث المجموع اینجا به طور لشی مینویسم:/

یه زمانی هس شما پست میذاری که در اینده بخونی و بگی :عحححح من این بودما
یه زمانی هس شما پست میذاری ملت بگن :عحححححح!صخی اینه ها
یه زمانی هم هس شما تخلیه طور پست میذاری و دکمه ثبت پست مساویست با سیفون توالت:/:دی
یه زمانی عم هس این نوع مطالبو جاهای دیگه مینویسی و میای میهن بلاگ به بی هدف ترین صورت ممکن شونصد تا پست بی معنی در یک روز انتشار میدی و میری خونتون:_
الان گزینه اخر = صخی

الانم به بی هدف ترین صورت ممکن میخوام راجب پینگ پنگ حرف بزنم
اون موقع ها کلا راجبش فکر نکرده بودم ولی از وقتی نیستی یه هوا افتادم دنبال کشفت
بله عرفان خان خودت نیسی ولی مام بی معرفت نیستیم
به هوای عرفان امروز اولین جلسه تمرین پینگ پنگ رو شروع نمودیم
و چه قدر سخت اسد و چه قدر سخت اسد
و چه قدر شبیه خر تو گل بود قیافه مان :|:دی
بعدن ترش کلن ۶ نفر بودیم 
داشتم فکر میکردم پینگ پنگ چه قدر یک زاویه ی منزوی دارد
هر کسش یک مدلی منزوی بود
یکی از انهایی که هی همه میخندندش
یکی از این ساکت ها
یکی از انها که انگار تنهاست
و یکی هم من که دارم زورکی خوده شیطان و ادم طلب و اهل ارتباطم را میچپانم در پالون انزوا 
نه انچنان میلم به اینکه صخی بیا برویم یک کار خفن کنیم هست
نه بیشتر از چند جمله حرف روزمره با دیگران{منهای خانواده}حرفم است 

دنبال یک سری کارهایم که زودتر مرا بیاندازند روی غلتک و زودتر به حالت نرمال برگردم
دنبال باشگاهی جدید 
دنبال یک کافه ی دنج
دنبال کتابخانه ها
دنبال مسیر های دوستداشتنی برای قدم زدن
و دنبال یک نفر که پر کند این همه نبودن را
آهای! کجایی؟ بالاخره که قرار نیست این انزوا انقدر ها هم متدد شود 
یک نفر باید بیاید مرا بزند زیر بغلش یا نه؟یک نفر که بالاخره باید بیاید!
پس اهاااای!
تویی که نمیدانم کیستی 
تویی که بین این ادم هایی که اشنا و غریبه اند پیدات نکرده ام
تو خودت را به من برسان اینجا یک نفر از کشف و رسیدن به ادم ها سخت خسته است...

کاش از این جا به بعد زندگیم خوبان خود به خود بیایند و هیچ نروند

سنجـآقــــ :

سه شنبه 13 مهر 1395.06:39 ب.ظ.صخره
هشتک نو مانی:/ نظرات()

خیلی هوسمه تو فاز عصر پاییز و اینا هنذفریمو شوت کنم تو گوشم بزنم بیرون و قدم بزنم 

ولی هنذفریم خرابه میفهمی:/ ؟ پولم ندارم یکی دیگه بخرم:/ اینم میفهمی؟ 
عصر پاییزی:/
قدم زدن:/
خیابونا:/
من:/هنذفری:/
ناسینگ مور:/

سنجـآقــــ :

سه شنبه 13 مهر 1395.04:20 ب.ظ.صخره