تبلیغات
: ارام وحشی
روزای دوری _ شاید نه خیلی دور_ بود که این وبلاگ جزو دوستداشتنی ترین جاهای دنیام بود. صبح با کامنتاش بیدار میشدم و شب دقیقا قبل بستن چشم هام پنلش رو میبستم. 
همین اتفاق برای همه وبلاگ های (عجب! وبلاگ هاااای! ) دیگه ام هم افتاده. 
آخر وبلاگ بلاگفام نوشتم:"هی رفتیم و رفتیم و رفتیم! 
از این وبلاگ به وبلاگای دیگه 
هی عوض شدیم و عوض شدیم
هوم! وضع همینه"
یه حس نموری بهم میگه این هم پست اخر این وبلاگ هست. اره خلاصه. قدیما اینجا رو دوست داشتم چون دفترخاطرات روزانم بود. الانم دوسش دارم چون خاطرات فصل قبلی زندگیم هست! یه چیزای محوی از اون روزا تو خاطرم هست و تنها چیزی که دقیق میدونم اینه که همه چیز هزار درجه فرق کرده. 
شاید اگه زندگیم رو به چند فصل از اتفاقات تقسیم کنم، اسم اون دوره که اینجا مینوشتم رو بذارم:گذرگاه کودکی به خردسالی(!) حاوی اولین تجربه های فوق ارزشمند! 
هوم! نمیدونم. هر چی که بود گذشت و الان اون روزا انقدر دور به نظر میان که گاهی میشه به وجودشون شک کرد! 
خلاصه آره! حس و حالم به اینجا شبیه یه کتاب علمی_تخیلی نوجوان کنج قفسه اس. یه کتاب که حسابی کهنه به نظر میرسه. 
یاد پست اول اینجا میافتم. هوم. 
فعلا که #زندگی_وبلاگیمون سخت مختل شده،روزی روزگاری که دوباره برگشتیم شاید راه دسترسی به ارشیو اینجارو هم باز کردیم و شاید اصن کمر همت بستیم تا کل ارشیوهامون رو یه جا جمع کنیم. چیزی که میدونم اینه که آرام وحشی با همه قصه هاش چهارسال و نیم تو زندگیم جریان داشته و امیدوارم یه روزی دوباره جریان پیدا کنه...


پ.ن:یاد تمام رفاقتای اینجا هم به خیر:) 

Tag's:
نظرات() × 02:05 ب.ظ × جمعه 16 شهریور 1397 × صخره
مبدل قالب بلاگفا به میهن بلاگ