صخره یکشنبه 10 بهمن 1395 11:08 ب.ظ نظرات ()
بهش گفتم هر وقت رفتی دریا،سلام منو برسون
دیروز گفت سلامتو رسوندم صخره
خوشحال شدم. از اینکه یادش مونده بود:) 
بعد! دلم ضعف رفت برا دریا و بارون و پرسه و پرسه و پرسه! دوتایی مسخره بازی در میاووردیم ولی من همچنان چس ناله وار میگفتم :خییییییییلی مونده!کوووو تا بیست و دوم!
امشب برای بهرام تایپ کردم ده روز
فقط ده روز مونده 
ده روز دیگه شمالم
نگفتم خییییلی مونده! 
بشمر پسر! ده…نه…هشت…هفت…شیش…وقتی به بهرام میگفتم بیشتر خوشحال بودم تا چس ناله!
ولی خب! بین خودمون بمونه! خیلی مونده.
.. میدونین؟! ما بلاگیا همه چیزمونو خالی میکنیم اینجا! خب برای چس ناله ها یه دوست بلاگی گزینه مناسب تریه مخصوصا در لحظاتی که جفتتون لودگی میکنید 
سایه همه تون حفظ شه
± یادم رفت به رسول بگم کاسه رو تو دستش نگه داره:-D بهرام راه حل داده
±±±±گپ و گفتای سه نفره طور من و بهرام و رسول جزو شیرین ترین قسمت های این هفته ها بود. و قسمت کاسه اش همش لبخند میاره رو لبم:) کاسه:-D;-) بهرام؟!:-D کاسه رو دادی دست رسول؟!:-Dبغلی بیگی چیو بیگیرم کاسه ی رس رو چیکارش کنم بده بده بغلی:-D
چه قدم دلم برا همه دوستام تنگ شده:) بریم شمال دیگه بابا عحححح!:-D