صخره چهارشنبه 14 تیر 1396 01:50 ق.ظ نظرات ()
نیمه شب است.خوابم نمیبرد. برای فردا نقشه های خوب داشتم. برای امشب حس های خوب! همه اش به فنا رفت!
تو تملک طلب تر از منی! همه ی فکر و ذکرم را پر کرده ای. هر بار میگویم برو نزدیک تر میشوی
هر بار....
فراموش کردنت ساده نیست. اصلا! 
چه قدر خسته ام. چهار ده روز است درگیرتم ولی انگار چهارصدسال دست و پا زده ام تا در منجلابت غرق نشوم. تا عادتت نکنم.تا دوستت نداشته باشم! 
نمیتوانی تصور کنی چه اشوبی به پاست. ارام تر از همیشه ام ولی داغونم.
هر بار که میگویی هر چی تو بگی داغون میشم
هر بار که اونی که من میگم نمیشه داغون میشم
میدانم تهش هیچ است. هیچ هیچ هیچ. 
نه جرعت دل به دریا زدن دارم نه جرعت تمام کردنت را! 
چیکار کنم باهات؟ 
یحتمل الان خوابی چه خوابی میبینی؟ 
لالالالالایی 
لالالالالایی
لالالالالالایی
لالا لالالالایی
گنجیشک لالا
افتاب لالا
اومده بازم مهتاب لالا
لالالالالایی
لالا لالالایی
لالالالایی 
لالا لالایی