تبلیغات
: ارام وحشی
کوچه تاریک بود. صدای نفس نفس زدن خودش را میشنید. گنگ و سردرگم. به سوی انتهای کوچه میدوید. بدوباره برمیگشت. کمی به راست میرفت! دیوار را لمس میکرد میترسید دوباره میدوید! پیدا بود دنبال فرار نیست. پیدا بود دلش نجات نمیخواهد! فقط میدوید. همین! مشتی رفتن با دویدن خدا تومن توفیق داردها!
از یک جا به بعد دنبال فرار نیستی 
تحمل بنیادی ترین عنصر وجودی ات میشود. همان جایی که هستی را میدویی! بدون اینکه بدانی چرا! نمیخوای بروی اما غریزه نمیگذارد ارام بمانی. و تو دویدن را به عنوان روزمره ترین کار میپذیری. 
گیر و گور ما ادم ها به خلاقیتمان برمیگردد. معسله این است که ذهن خلاق در همه موارد خلاق است! اگر خیلی خلاقانه مشکلات را حل میکنیم، خیلی خلاقانه هم برای خودمان دردسر جدید میسازیم!
اول و اخرش هم میبینی تکه ای اجر هستی در دیوار سمت راست کوچه. لمس دست سردرگمی را روی تنت حس میکنی. یک نفر وسط کوچه حیران است. حرفش نه نرفتن است نه ماندن! کوچه را میدود. تاریک است. صدای نفس نفس زدنش را میشنود

Tag's:
نظرات() × 10:14 ب.ظ × چهارشنبه 12 مهر 1396 × صخره
مبدل قالب بلاگفا به میهن بلاگ